زندگی بعد از تو تکرار شبی درد آور است

فکر کردم می روی عشق از سر من می پرد 

 با من اینجا حسرت و دیوانگی هم بستر است

بی تو اما بازهم چشمانم از حسرت تر است 

رفتی و خاکستر سرد آتشم زد ؛ سوختم

عشق بعد از سال ها انکار هم ویرانگر است

گفته بودم بعد از این دیگر نمی بینم تو را

شهر ما از آنچه می ‍‍پنداشتم کوچکتر است

رد شدم از چشم های تو زمان هم ایستاد

ایستگاه نامرادی ایستگاه آخر است

 

 



تاریخ : دوشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1396 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : محتشم فتحی اذر | نظرات (1)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.