جنون گرفتم و چشمان تو اسیرم کرد 
وحسرتِی که  جوانی نکرده پیرم کرد 
 تو آمدی که به معنای زندگی برسم 
و از تمام جهان  رفتن تو سیرم کرد 
مکرر از تو سرودم در انروای خودم 
به یاد گوشه ی چشمی که گوشه گیرم کرد 
شبیه موجم و سر را به سخره ها زدنم 
نه راه تازه گشود و نه سر به زیرم کرد 
اگرچه یک اثر سرد و منجمد بودم 
خیال تو غزلی ناب و دلپذیرم کرد 




تاریخ : یکشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1396 | 09:59 ب.ظ | نویسنده : محتشم فتحی اذر | نظرات (0)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.