ظاهراً پنجره دور و برمان بسیار است 

حیف پشت همه ی پنجره ها دیوار است 

بگذاریم بخوابند کمی ساعت ها 

زندگی ثانیه به ثانیه اش تکرار است 

مرد خورشید و زمستان به زمستان پیوست 

نه بهار آمد و نه معجزه ای در کار است

هی بجنگیم که به صلح جهانی برسیم؟!

صلحمان نیز چنان مذهبمان خونبار است

دینمان رد شده از مرحله ی لا اکراه 

پوشش و گویش و اندیشه ی ما اجبار است

روی این خاک به جز خار نخواهد رویید

در بیابان بلا سبز شدن دشوار است

بشر امروز به آغاز جنون برگشته

عمر ما چرخش بیهوده ی یک پرگار است 




تاریخ : پنج‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1396 | 05:09 ب.ظ | نویسنده : محتشم فتحی اذر | نظرات (0)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.